سروده ها

سروده های من

زن، زندگی، آزادی

«زن، زندگی، آزادی» ماه بانوی رویاهادختر ایرانیشهامت انسان را نمادیشجاعت دوران را مثالیگردآفرید افسانه را نشانیای رزم آور آزادیترانه ی زندگیماه بانوی مهرشکوه از خودگذشتگیزن ایرانیبا تو هم آوا فریاد می کنمزن، زندگی، آزادی «سید مرتضی موسوی(مهراز)»

ز خونین پیکران از عشق گویم

“ز خونین پیکران از عشق گویم” سخن ز افسانه های یار گویم سخن از موج بی ساحل بگویم سخن از پیچش گیسوی لیلی سخن از راه بی انجام گویم در این شبنامه های بی سرانجام سخن از عشق بی پایان بگویم سخن از واژه ی پنهان انجیل سخن از جام خون عیسی بگویم به هر …

ز خونین پیکران از عشق گویم ادامه »

تو آن تکمیل هر نقشی

“تو آن تکمیل هر نقشی” دریافت فایل شنیداری سروده نگارا در میان آرزوهای نهانم تو آنجا بودی و در من، نهانم میان نقش هایی پر ز ابهام کنون نقشی شدی پر رمز و ایهام در این دنیا شدی قابی پر از مهر میان جنگ و نفرت، سایه ی مهر فراتر از کلام نقش و معنا …

تو آن تکمیل هر نقشی ادامه »

شب زایش دریاست

“شب زایش دریاست” دریافت فایل شنیداری سروده از جام فریبای نگاهت همه مستم با یاد دل آرای صدایت همه مستم ای یار در این دایره ی مهر چو ققنوس در آتش بی حد نفسهای تو مستم گویا که چو شیرین منی در پی خسرو فرهاد توام کوه کنم بهر تو مستم در عشق تو لیلی …

شب زایش دریاست ادامه »

به فرزندانمان آزادی هدیه کنیم

“به فرزندانمان آزادی هدیه کنیم” می نویسم از فرزندانی که روانندبا شتاب در پی آزادیو مادرانی که می دزدند اشک ها راتا که فرزندانشان آزادی را در آغوش کشندمی نویسم از پدرانی اشکبار در تنهاییو استوار در دیدگان اشکبار فرزنداناز فریادهای دلتنگی های رؤیااز مردمانی که زندگی را می جویند در خواب های شبانهآن گاه …

به فرزندانمان آزادی هدیه کنیم ادامه »

دلبر مانا

“دلبر مانا” دریافت فایل شنیداری سروده در محفل رندان جهان جای تو سبز است ای آن که سراپای وجودم به تو سبز است من را گهر عشق تو کشته است در این خاک ای چهره ی تو روی خداوند در این خاک هر فصه که گویم در این خاک پر از گنج افسانه و رازیست …

دلبر مانا ادامه »

خدای خرمم تو هستی

“خدای خرمم تو هستی” دریافت فایل شنیداری سروده ای جان جهان، خرم سرورم تو هستی دلداده ام و خرمی دلم تو هستی سرخ جامه ام و وجود باورم تو هستی شادیست طریق و جام مستیم تو هستی عشق است خدا و چهره ی عشق، تو هستی در دایره ی راز، خدای خرمم تو هستی تو …

خدای خرمم تو هستی ادامه »

زیبایی را می رقصند

“زیبایی را می رقصند” پیشکش به دختران آزاده، آزاد اندیش، آزادیخواه و هنرمند ایران زمین ای مزوّران دروغ کیش بد هیبت مترسکتان، دیگر شکسته است و حنایتان را رنگی نیست کاسه کوزه هایتان را برگیرید و بروید ای حرامیان راهزن آزادی خمره های شراب عشق، اینجا لبریزند و ترانه های آزادی می سرایند اینجا دخترکان …

زیبایی را می رقصند ادامه »

به عشق توام پابرجا

“به عشق توام پابرجا“ صفای نگاهش روح بخش جهان است خود نمی داند ترانه های صدایش آرامش جان است با من سکوت می کند شادی لبخندش نقش بهشت است بهشت را در خود نمی بیند به هر سو، اسیرم به تاب گیسویش حجاب بر نمی گیرد، زلف نمی گشاید بر کمان ابروان نگارم مانده ا …

به عشق توام پابرجا ادامه »

نقش لیلی می زند

“نقش لیلی می زند” نقش لیلی می زند آن بی مثال یار مهرخ آتشین چشمان نگار در نگاهش مسخ می گردم تمام دل شود خون هر دمی در مشق یار ناز او چون چنگ بر دل می زند دیده ام خون گرید و ناید به خواب هرچه بر او می زنم راه وصال راه دیگر …

نقش لیلی می زند ادامه »

صدای بلند سکوت

“صدای بلند سکوت“ به خود آمدم دیدم در سکوت تنهایی صدها بار تو را با صدای بلند خوانده ام ترانه هایم تویی نفس هایم تویی زمزمه هایم تویی شب نامه هایم تویی ذکر مداومم تویی در اوج بودنم در بی زمانی ناب و بی مکانی رویاهایم آن گاه که می دانم کیستم و می دانم …

صدای بلند سکوت ادامه »

زیباچهر رؤیاها

“زییاچهر رویاها” دریافت فایل شنیداری سروده آن روز که گل از امتداد نگاهت چیدم و شراب مستی عشق از لبخندت نوشیدم سکوت کردم در صدای نفست و جانم بر پیچ و تاب گیسوانت لغزید نگاهم بر ناز زیبای ابروانت سرید و از مژگانت قصه ی راز شنیدم با صدای بی آلایشت پرواز کردم و بر …

زیباچهر رؤیاها ادامه »

قبله ی پرواز تو هستی

“قبله ی پرواز تو هستی” گر جام من و شراب مستیم تو هستی گر شمع من و نور دو دیده تو هستی گر آتش دل، معنی این جسم تو هستی گر نور درونم رخ دادار تو هستی گر بهشت موعود و پر از شور تو هستی گر دلبر پُرناز، نگار مه طنّاز تو هستی گر …

قبله ی پرواز تو هستی ادامه »

خدا چیست مگر جز دل مستی؟

“خدا چیست مگر جز دل مستی؟” دریافت فایل شنیداری سروده در جام دو چشمان تو من عشق چشیدم ای عشق ز این جام به افلاک رسیدم مستم ز تو در عشق تو من پاک رهیدم ای جان به تو بر خانه ی پردیس پریدم فریاد زدم جار زدم عشق همین است این یار دل آرا …

خدا چیست مگر جز دل مستی؟ ادامه »

خیلی زود دیر می شود

“خیلی زود دیر می شود“ گمان می کنیم زمان باقیست اما زود دیر می شود لحظه ها را می بازیم در هیاهوی غریب ذهن در ازدحام کوچه ی افکار در سیاست و بازی های رسم و راه زمانه و ارزش ها را بی ارزش می بینیم دوستی هایمان را می گسلیم دوستان دیرینه را از …

خیلی زود دیر می شود ادامه »

عهد به یاد آر دل آرا

“عهد به یاد آر دل آرا“ در حسرت پرواز شکستم دل آرا با یاد نگاهت بگسستم دل آرا هر شب به تمنای تو در خون بنشستم فریاد نهانم به رهت یار دل آرا جان داده ام از شوق به کویت به هر دم اما چه بگویم نشنیدی و ندیدی دل آرا سوزم ز غم دوری …

عهد به یاد آر دل آرا ادامه »

Scroll to Top